هپروت اوت
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:48
... و ماه در آسمان نیست٬ طبق معمول درد دارد توی سرم راه می رود٬ نشسته ام در تاریکی به تاریکی خیره٬ می گویم شانس آوردم که این اوت هم تمام شد. فالوشیپ دی سی! در تمام لحظه هایی که داشتم با فشار کار را پیش می بردم پس ذهنم همان آب در هاون کوبیدن بود و بس٬ خودم را دست می انداختم که اگر یک قرن وقت داشته با...
از احتمالات
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:48
می توانستم پزشک بشوم٬ رییس بخش اورژانس یک بیمارستان وسط شهر که شیفت های ۳۰ ساعتی دارد٬ توی دفترش روی تخت بیمارستانی می خوابد٬ مچ دزد های مرفین را می گیرد٬ دارد جان می کند که تخصص جراحی بگیرد که راهش را بکشد برود وسط یک منطقه جنگی در یک جهنمی زیر توپ و آتش ضد هوایی برای پزشکان بدون مرز کار کند و آرزو...
یک آخر هفته ی دیگر
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:48
برای بار چندم به سرم زد که نوشتن مثل هر نوع واکنش خلاقه ی دیگری نمایشی و ریاکارانه و بی معنی است٬ بعد به خودم یادآوری کردم که کسی این روزنوشت ها را نمیخواند که جای خوشبختی است و این که این سالم ترین راه در پیش روست در مقابل گزینه های نامحدود احمقانه ی دیگر ٬ از همه قابل توجیه تر است و برای همین است ...