حماقت کردم و دفترم را جایی که نباید جا گذاشتم٬ نوشتن را متوقف کردم و این که آخر هفته ی مزخرفی بود مثل باقی آخر هفته ها٬ تکراری و مایوس کننده است٬ ساعت ها خیره ماندم به تلویزیون٬ فیلمی که چند هفته پیش خریده بودم را بالاخره نگاه کردم و دور انداختم٬ چند خطی کتاب خواندم و باقی ساعت ها را به لجن کشیدم با ادبیات دست چندم٬ و...
میزانالحراره دوباره روی درجات بالاست٬ اوضاع خوب نیست٬ غرق شده ام در ماده ای غلیظ و چسبناک٬ بدون نقطه ی اتکا که آدمی را به توهم می اندازد که همه نقطه ها نقطه شروع است و نتیجه مدام در شروع درجا زدن است
صبح که بشود روز دیگری است٬ اما شب٬ تمام بازمانده ی زندگی شب است٬ تمام روز را باید گشت که به شب رسید٬ سکوتی اگر دست بدهد و نوازش نسیم خنکی که جریان دارد٬ بیخوابی و سردرد؛ فکر میکنم شاید اگر قرار بود فردا صبح منتظر چیزی باشم می توانستم کپه ی مرگم را بگذارم٬ فردا هم یک روز دیگر است٬ باید گزارش موش ها را تمام کنم٬ و خودم را دلداری بدهم که در متنفر بودن رذالتی نیست٬ کاش نباشد
ای کاش که جای ارمیدن بودی٬ یا حد اقل امیدی... و اگر هیچ کدام و هیچ وقت٬ کاش دل و جراتی. می دانم دارم برای خودم خطرناک تر میشوم
برچسب: تورهای یک روزه آخر هفته,تور یک روزه اخر هفته,یک هفته اخر بارداری,
نویسنده: کیارش فلاح