خرید بک لینک

بغض دارد خفه ام می کند. نشسته ام رو به روی فرم های انتخاب رشته ، با رتبه دو هزار، به خودم نگاه می کنم که در هر چه هستم شکست خورده ام، که اجازه دادم در آنچه هستم شکست بخورم، به خودم نگاه می کنم و می بینم بازی دیگران هر چه بودم و هر چه دوست داشتم که باشم را تماما یک شبه، در یک آن از من گرفته است، و هیچ چیز نیستم. 

انتخاب رشته نمی کنم، بی فایده است، احتمالا دست و پا زدن برای رفتن را هم متوقف می کنم، این هم بی فایده است، منتظر چی هستم؟ مثل همه ی سال های قبل، منتظرم، این بار شاید اینترنشیپ اکنومیست، زرشک. جایزه روزنامه نگار جوان رویترز، کشک، آن جایزه بی نام و نشان دیگر در لندن، عمرا، جایزه برن، ... 

در پایان بیست سالگی شکستی را احساس می کنم که مردم در پنجاه سالگی احساس می کنند؛ ... فکر می کنم دیگر هیچ وقت پیدا نخواهم شد، و از جا بلند نخواهم شد، هیچ چیز هیچ وقت درست نخواهد شد. احساس می کنم در لجن می لولم، در لجن غرق می شوم، گریزی هم نیست. 

نوشته شده توسط فاطمه در 13:35 | | لینک به این مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: يکشنبه 27 مهر 1399 ساعت: 17:56

صفحه بندی