فالوشیپ دی سی! در تمام لحظه هایی که داشتم با فشار کار را پیش می بردم پس ذهنم همان آب در هاون کوبیدن بود و بس٬ خودم را دست می انداختم که اگر یک قرن وقت داشته باشم باز آن دم آخری یک چیز جا افتاده ای کشف خواهد شد٬ از صدقه سر نصفه بودن و چیزهای دیگر!
با این حال نوشته ام که باید ادامه داد و ادامه دادم با سردرد٬ جمعش کردم که ده سال دیگر به چنین شبی و چنین خیالی بخندم!
چقدر گذشته؟ ... نباید ساعت شمرد٬ می دانم٬ و باید دامن کشید٬ سخت گرفت وسکوت کرد...
برچسب:
نویسنده: کیارش فلاح