لابد جذبهای در جایی...
باید مدام چنین باشم٬ پاک کردن اشک از گونهی آدمها زنده نگهم میدارد٬ انگار جاذبهای دنبالهدار حضلولی را به سمتی کشیده باشد! سمتی که نمیدانم کجاست! فردا که برگردم اداره دوباره همه چیز خاکستری است٬ اما خرق عادت هنوز جان دار است و لابد چند روز دیگر هم همین سربالایی ادامه خواهد داشت٬ نوعی از فوبیا وجود دارد که هراس از خوشی است٬ حتی از نشانههای بهبود٬ انتظار این که در پیش این بار چنان سقوطی باشد که به از هم گسیختگی کامل ختم شود٬ نمیشود قطعیت بهش داد البته٬ و در انکار نباید کوشید٬ حتی اگر تنها یک تاثیر شیمیایی موقت باشد٬ همین قدر که نفس به آرامی بالا میآید و با امنیت فرو میرود جای شکر است!
باید برگردم به کتابخانه٬ به تمرین٬ به ساز٬ هیچ دلیلی وجود ندارد که نشان بدهد همان راه وحشی کوبیده همیشگی قرار نیست باز هم پاسخگو باشد! چنان که حضرت نیچه فرموده٬ راهی وجود ندارد٬ و هر کس راه خودش را خلق میکند!
برچسب:
نویسنده: کیارش فلاح