خرید بک لینک
زخم می زنم، به خون نگاه می کنم، این دیگر واقعی ست، واقعی ست؟ انگاری امکان حس کردن بی واسطه شناخت را از دست داده ام، به خون در دست هام نگاه می کنم، اگر این خون است، یعنی باید زخمی باشد، اگر زخم باشد یعنی دریدگی پوست و گوشتی هست، اگر دریدگی باشد، یعنی درد باید باشد، درد است؟ درد باید باشد تا چنان که شیخ الرییس فرمود، آدمی وجود خودش را بی واسطه دریابد، ... پس چرا درد هم کار نمی کند؟

گفته بودم که می توانم فرق واقع شده و مجاز را تشخیص بدهم، نمی توانم! نمی توانم و مهم نیست.

عکسی را نشانم داد از یک سال پیش، جای میز را عوض کرده ام از آن موقع، اتاق خالی تر شده است که ابتکار من نبوده، دیگر چی؟ هیچی، روی همان نوت های سال قبلم، همان کتاب سال قبل، همان حستگی سال قبل و دوباره فصل فالوشیپ دی سی است، فصل فالوشیپ های همه دنیاست و پایان نامه ام از یک سال قبل تا امروز یک میلی متر هم جلوتر نرفته است، حالم از یک سال قبل تا امروز یک میلی متر جلوتر نرفته است، کارم، زندگی ام، هیچ، هیچ، هیچ، ... لابد تنها کم خون تر شده ام، کم خون تر می شوم.

نوشته شده توسط فاطمه در 2:36 | | لینک به این مطلب

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 1:09

صفحه بندی