باید رقاص میشدم٬ راه رفتن روی پنجهی پا٬ زندگی کردن بر صحنهی تئاتر٬ تجسد تراژدی بودن! واقعا باید رقاص میشدم٬ نوازنده واقعی یک ویولون واقعی٬ که صدای نوت هایش قلب آدم ها را٬ و پیش از آن قاب نوازنده را منجمد کند!
باید نوازنده و رقصنده میشدم٬ به جای نویسنده و مجسمه ساز٬ آخر همه چیز قبلا به بهترین شکلی گفته شده٬ و دیگر چه لازم است این همه حرافی٬ ..
و کدام مجسمه سازی از ساختن تن خودت برای تراژدی ٬ جسم دادن به ارواح سخت تر است؟!
بر زمینی هرزه روییدیم
برچسب: رویای,نیمه,تابستان,
نویسنده: کیارش فلاح
تاريخ: چهارشنبه
8 شهريور
1396 ساعت: 13:31