خرید بک لینک
به داستان شب احتیاج دارم!

به آنی که میپرسد «خودت چطوری» و سعی میکند سرش را از توی لبتاب در نیاورد٬ ...

تکنیک همین است٬ این سوالی است که راه درست کردن رابطه را باز میکند٬ همه میدانند کلید یک سوال و جواب خوب در یک رابطه خوب است و من دیگر گند همه چیز را در آوردهام.

میکشدم بیرون٬ سلف ادبیات چهار سال بعد از روزهای ابری و بدن لخت خیابان٬ مینشینیم رو به روی هم٬ میگوید داری از اضطراب مضمحل میشوی٬ میگویم میخواهم به تجربه سرحدات دست پیدا کنم٬ رکورد بزنم و بعد بمیرم! دیگر از این بهتر چیست؟

پایاننامه٬ پایاننامه ها٬ کارهای نیمه تمام٬ ... مصاحبه های بر زمین مانده٬ دویدن و نرسیدن٬ میگوید برای چی کار میکنی؟ کلمات تخصصی! انگیزه ات چیست؟ انگیزه! ... این مهندسان روح میخواهند همه چیز را قابل دستکاری فرض کنند٬ خداوند لنین را بیامرزد! نمیگویم اما در سرم میچرخد که به کار معتاد شده ام٬ به اندازه سه نفر کار میکنم٬ درد زخم معده با هیچ دردی قابل مقایسه نیست٬ شنیده بودم و نمیدانستم حس کردن سوراخی در معده یعنی چی! حالا میدانم! روان تنی است٬ بیخیالش میشوم.

مراسم ختم٬ دلم میخواهد ندا را در خودم غرق کنم٬ ابر بشوم تمامش را بکشم در خودم که نرم و راحت باشد و به غمش برسد به جایش من با همهی آن آدم های صدتا یک قاز روبه رو شوم و از دردش بکاهم٬ حتی چنین هم نیستم. دست هام به اندازه بزرگ نیست٬ تنم به اندازه گرم نیست٬ به تمامه کافی نیستم حتی اگر هر روز کنارش باشم و کنج دیوار نگاهش کنم که هر آن سرش را بالا آورد ببیندم و هیچ کافی نباشد. ...

نوشته شده توسط فاطمه در 2:18 | | لینک به این مطلب

برچسب: داستان, نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 19:11

صفحه بندی