هشت هزار کلمه در طرحی که همین پریروز شروع کرده ام پیش رفته است و همین حالا میدانم که زباله است٬ همیشه میدانم که مزخرفاتی که مینویسم زباله است٬ نمینویسم و وقتی مینویسم زباله ای است که بهتر است نوشته نشود٬ اما باز ادامه میدهم٬ این همه کار دارم و باز اولین چیزی که خودم را مجبورش میکنم نوشتن است!
نمینویسم! نمیخوانم٬ نمیخوابم٬ مجموعهای از انکارها هستم٬ تنها میدانم که چه کارهایی را نمیکنم و خلاف تعریف ابی٬ که آن چیزی است که زرد یا قرمز نیست٬ این انکار مدامم کمک نمیکند که چیزی باشم!
برچسب: انکارها,
نویسنده: کیارش فلاح
تاريخ: سه
شنبه
30 آبان
1396 ساعت: 12:54