سه شنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۷
دقیق اگر نگاه کنیم همه چیز در سلطه خلاصه است٬ و من هرگز آنارشیست نبوده ام و تنها چیزی که می خواستم پذیرش آن زیست دیگر بود که فاعل شناسا خودش حاضر نیست بر صحت و حقیقتش مهر تایید بزند! تمام چیزی که می خواستم همراهی با آن من نادیده گرفته شده بود٬ با «فانتزی» که کودک رها شده پشت در است منتظر ماشین حمل زباله٬ ... با آن «اگر می شد چه می شد» و آن لحظه طلایی اشتراک در حس عمیق ناتوانی که پیشتر پذیرفته شده است! و اگر همه آن کنترل ها و پذیرش ها نبود آدمی حالا اینجا که ایستاده نبود٬ اما هنوز و همیشه کم است و ناقص است و بیشترش طلب می شود فراتر از مرز نامرعی بودن٬ روی خط «نبودن»...
جست و جوی آنچه حقیقی است با جست و جوی آنچه دلخواه است فرق دارد* و برای کسی نوشته ام که بیش از هر چیز گیج و ناتوان از حرکت هستم چنان که در آن روز برف گیر شدنم در کوه، .... و می دانم که دیگر (چنان که هیچ وقت) مهم نیست که آدمی چه تصمیمی می گیرد بلکه تنها مهم است که تصمیمی گرفته شود و هر چه هست روی میز بازی بیاید٬ چنان که آن روز روی اسب بود و تنها وقتی بازی بر سر «همه یا هیچ» باشد٬ خون می دود توی رگ ها و امکانات بالفعل می شود و ایمان برمی گردد ....
*فرازی از سیزوف کامو، که هنوز بر سر این که سی زِف است یا سیزُف، یا سی زی ف بحث است!
برچسب:
نویسنده: کیارش فلاح