خرید بک لینک
وضعیت شوخی است، کیسه یخ بزرگ را گذاشته ام روی دستم و رویش را بسته ام که جایی را کثیف نکنم، دردش کم نمی شود اما سرمایش می سوزاند، نشسته ام پای فایل های داستان، از این یکی به آن یکی، ... ساعت هاست، ساعت هاست که نشسته ام جلوی فایل های داستان و حتی یک خط به چیزی اضافه نکردم، از کجاست؟ تمرکز ندارم؟ حوصله ندارم؟ یا داستان هنوز دنیا نیامده؟ نه. اینها نیست اصلا، عکسش را گذاشته ام رو به رویم و یادداشت همکلاسی هایش را، انگار دوباره همان عصر کافیین زده است در سالن همایش های هتل، فرقش این است که این بار اشکی ندارم که بریزم.

شهسواری یک بار گفته بود با زخم های تازه نمی شود ور رفت، می افتد به خون ریزی و داستان می شود، کیسه یخ را روی دستم جا به جا کرده ام و هنوز درد دارم، به خیالم هنوز نمی شود با این زخم بازی کرد، هنوز زود است لابد، هنوز زیادی حس دارم، باید بگذارم منجمدم کند، دردش ساکت می شود، گزگزش می افتد، آن وقت لابد چیزی باقی نمی ماند برای نوشتن. ...

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:28

صفحه بندی