وبلاگ چهار کلمه و چهل وبلاگ دقیقه کلمه صبح، در حالی که خیره شده بودم به نور تابیده توی اتاق و داشتم به تفسیرهایی که می شود از شکل سایه لامپ روی سقف داشت فکر می کردم، الهام دوباره نازل شده بود!
من قبلا بارها خلاف میلم حرکت کردم، وقتی می دانستم که تمام آنچه می خواهم غرق شدن در تاریخ تفکر و فلسفه است، متمرکز شدم بر خواندن علم رسانه، وقتی می دانستم که باید برگردم به اصالت اقتصادی ام، رفتم لابی مجلس، وقتی می دانستم که دیگر شغلم برایم تمام شده است، مسوولیت های تازه گرفتم، و وقتی قرارداد اولین کتابم را بستم، داستان های نیمه کاره را رها کردم که پایان نامه ام را به کتابی قابل خواندن تبدیل کنم! تاریخ من پر از این طغیان هاست و حالا چرا همه چیز را رها نکنم نروم سراغ آن چیزی که نخ نامرعی اش این همه مرا به خود کشیده مدام؟
آن قدر به سقف نگاه کردم تا هوا روشن شد، دو سه ساعتی خواب با خود بردم، و همین که چشم باز کردم هر چه فایل نیمه کاره از قبل در سرم مانده بود را بستم، برای مسوول دانشجویان تحصیلات تکمیلی کمبریج نوشتم هر چند پیشنهاد « مطالعات فیلم» بسیار سخاوتمندانه است اما ترجیه می دهم صبر کنم تا پذیرش دانشجو برای رشته مورد علاقه ام دوباره باز شود حتی اگر دو سه سال طول بکشد، و کار درخواست پذیرش از سه دانشگاه دیگر، کالج فیلم لندن، کالج مطالعات فرهنگی و فیلم گلاسکو و مدرسه هنرهای حلاق لندن را شروع کردم، شش هفته وقت دارم، و نمی دانم این باد مرا با خود کجا می رود، اما یادم هست که جایی به خیالام در مقالات شمس خواندم که گفته بود « چون در خود طلب دیدی، می آی و می رو، و مگو از این رفتن چه فایده، تو می رو، فایده خود حاصل آید»
برچسب:
نویسنده: کیارش فلاح