خرید بک لینک
پشت میزم داشتم برایش دنبال مربی سوارکاری میگشتم که اسمش افتاد روی گوشی، همین که تلفن را جواب دادم گفت «فاطمه من رگم رو زدم» خدا میداند که زانوهایم چطور میلرزید، تنها چیزی که به زبانم آمد این بود که بپرسم «کجایی» و «خانه» را که شنیدم انگاری دنیا را بهم داده بودند، تا سر خیابان دویدم، نشستم ترک اولین موتوری که برایم نگه داشت، تا برسم ده بار سر موتوری داد زدم که بجنبد و چراغ ها را رد کند و ...، سه بار با اورژانس تماس گرفتم، من که رسیدم آمبولانس هم رسیده بود و نمیدانستم که راهی بیمارستان شده، مستأصل زنگ خانه همسایهها را میزدم و خواهش میکردم در را باز کنند که بروم بالا، وقتی بالاخره یکی در را باز کرد، تا طبقه سوم دویدم، بعد برگشتم یک طبقه پایین و زنگ همه واحدها را زدم، خون روی زمین را که دیدم گفتی برقی از جلوی چشمم گذشت، پله ها را دویدم پایین و مرد همسایه آمده بود توی پیلوت ببیند چه خبر شده، گفتم: «شما ماشین دارید؟»، داشت، همراهش دویدم پایین و رساندم تا بیمارستان, رسیدم و دیدمش روی صندلی اورژانس، دستهایش یخ کرده بود و میگفت:« ببخشید وسط کارت زنگ زدم»
کار؟ کار بخورد توی سرم، بغلش کردم، سرش را فشردم به سینهام، آرام نشدم، زانو زدم جلوش، سرش را گرفتم توی دستهام، ... اخ، خدایا.
برگشتیم خانه، یک لیتر خون را با هر چه دم دستم رسید از زمین شستم، کهنه ها را که توی سینک میگذاشتم، خون بود که روی دستهایم میرفت و در فاضلاب گم میشد، ... خانه را تمیز کردم، ظرف های چندین روز را که انبار شده بود و بو گرفته بود شستم، نشستم کنارش و هر چه خاطره چرند و احمقانه داشتم تعریف کردم، چای نبات دستش دادم، آن قدر حرف زدم تا چشمهایش س وبلاگ نگین کلمه شد، کیسه اشغال را پر کردم از هر چه مانده بود، زیر سیگاری ها را خالی کردم، و زدم بیرون.
و تمام اینها، این از مرگ برگشتنش، ... ....
آخر شب، نشستم توی تاکسی و گفتم: « به حساب من، برو اقا» راننده که راه افتاد، از ضبطش صدای «سیاوش» بلند شد، « زمین از این همه س وبلاگ نگین کلمه ی بار به روی شونهاش گله میکرد» ... دلم میخواست آزادراه تهران_کرج هیچ وقت تمام نشود، تمام یک ساعت را با سیاوش زمزمه کردم و هیچ چیز در سرم نبود، ... این چهارمین خودکشی است که «شاهد»ش هستم، .... بودم، خواهم بود ...

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:28

صفحه بندی