هفته تلخی است، می گویم تمام می شود، راهی نیست، باید گذشت، از این که بالاخره یکی از ما دو تا خودش را بیرون کشیده است و دارد می رود در افق محو بشود خوشحالم، نگرانم، می دانم که چیزی تغییر نخواهد کرد، آماده نبوده ام که من آن بازمانده باشم، ...
دلم می خواهد سخت تر از این ها باشم، که سینما پارادیزو را در کیفش فرو کنم، بگویم « برنگرد» بعد فکر می کنم آخر من که باشم که بخواهم چنین کنم، رها می کنم پناه می برم به کوچه پشتی، غرق می کنم خودم را در اشک، می گویم تمام می شود این روزها، دغل نباید بود، بین ما هیچ وقت آن چنان چیزی نبوده است، حالا هم نخواهد بود، و چیزی که نبوده است از دست نمی رود!
چنان که نوشته بودم، این مصداق نگاه کردن به از دست دادن های دیگران است، وقتی نه در زمین نه در زمان چیزی برای از دست دادن نیست، بعد فکر می کنم و تصویری از یک خنده شیطان است پیش چشمم، نخواهد بود و همین اندک خوشی در بیشمار فاجعه ها هم از دست خواهد رفت. دم به دم بندهایی که نگه مان می دارند، یکی یکی جدا می شوند، رها شده ایم و این خود اتفاق است، ... حالا باید انتخاب کرد، که کدام خواهی شد؟ شریف از آن حمله جان به در نبرد، مت کوالسکی نخواست که جان به در ببرد، رایان استون جان کند که به زندگی برگردد. ....
امیدواری به فالوشیپ دی سی حتی می تواند احمقانه باشد، با این حال « هنوز دامنه دارد» ...
برچسب: ابعاد مجهولة,كتاب ابعاد مجهوله,كتاب ابعاد مجهوله pdf,
نویسنده: کیارش فلاح