خرید بک لینک

از همه جا که قهر می کنم، بر می گردم اینجا، آسیبی که خوردم قابل جمع کردن نیست، شده ام 14 ساله، با همان نگرانی و بی مبالاتی و خامی چهارده سالگی، کثافت است، کثافت!

دقایقی به خودم بر می گردم، تکه هام را جمع و جور می کنم، لبخند می زنم، کار می کنم، حرف می زنم، خط و نشان می کشم، باز پاشیده می شوم به در و دیوار، افتضاح، افتضاح.

دیگر نمی دانم باید منتظر چه باشم، تمام تصاویری که سر حالم می اورد شدنی نیست، حوصله وقت گذاشتن روی تزم را ندارم، احساس می کنم هرگز نمی توانم از پس یاد گرفتن این ساختار های جمله بر بیایم، هیچ وقت نمی توانم زبانم را درست کنم، نمی توانم چیزی چاپ کنم، نمی توانم حرکت کنم! چرا این طور فکر می کنم؟ ربطی به بحران اخیر ندارد، از هر طرف که شروع می کنم باز می رسم به همان جا که بودم، ته این دایره کجاست؟ چیست؟ کی است؟ نمی دانم!

نمی دانم کدام زرد و قرمز ها، کدام تغییر، کدام جا به جایی پس قرار است از این استتوس خارجم کند، چه چیزی سیرم می کند، آرامم می کند، کفایت می کند؛ نمی دانم باید چی بخواهم، و این اصل ماجراست.

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: يکشنبه 19 آبان 1398 ساعت: 7:31

صفحه بندی