خرید بک لینک

برای خروج از وضعیت فعلی باید کاری کرد، کاری نمی کنم ولی. دیگر حتی منتظر چیزی هم نیستم. یک چرخه مدام خودازاری و نوشخوار است که صبح با باز کردن چشم ها می افتم توش تا شب؛ شکر!

به مرگ فکر می کنم، مرگ خودم و مرگ آدم های دور و برم، به این که نه خودم را دوست داشته ام هرگر، نه به آدم های اطرافم گفته ام که دوستشان دارم. ... در وصیت نامه ام نوشته ام، اگر زودتر از دیگران بمیرم، خودشان روزی خواهند فهمید. اگر نمیرم، نه. ... فکر می کنم اگر آدم ها بدانند که دوست شان دارم آیا در میزان بدبختی شان تغییری ایجاد خواهد شد یا نه، و فکر می کنم که، نه؛ و به سکوت ادامه می دهم. سکوت و تب و بغضی که خفه ام می کند.

برخی از خودگذشتگی ها انسانی نیستند، تصمیم بر این که انتقامی نگیرم، این که از خودم حتی دفاعی نکردم ،از جمله چنان از خود گذشتگی هایی بود. حالا، ماه ها بعد، حقیقت برگشته است که انتقامش را از اخلاقیات برساخته بگیرد. دنی و پست هستم، می دانم اما دانستنش باعث نمی شود خودم را بابت این که حمله ای نکرده ام و از خودم دفاع نکرده ام ببخشم. ... شانس اورده ام، اگر قرار بود خودم در مورد خودم حکم بدهم تا به حال حتما ده بار اعدام شده بودم، آنجا که دست به کاری زدم، به خاطر عذاب وجدان ناشی از کاری که کردم، و آنجا که کاری نکردم، به خاطر عذاب وجدان کاری که نکردم. ... به قدری صلح طلب و سهل گیر هستم که گاهی واقعا خودم هم از دست خودم به جان می آیم. کاش چنین نبودم واقعا!

شاید تنها چیزی که قابل نگه داشتن باشد از این روزهای اخیر این است که میم را از سر باز کردم، پرخاشی که در خورش باشد نکردم، فقط کشیدم کنار و گفتم نمی خواهم ببینمت! نگفتم ولی می دانستم که این تصمیمی برای همیشه است؛ و بعد چه شد؟ بعد ترس این که چیزهایی از من می داند افتاد روی سینه ام، و بعد فکر کردم گور پدرش!

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

صفحه بندی