گاهی حتی برای نفس کشیدن انگیزه لازم است، برای این که از تشنگی تلف نشوی، برای این که اجازه ندهی دست و پایت به چیزهایی منفک از تنت تبدیل شود انگیزه لازم است.
در تنهایی، در مواجهه به خصم، مواجهه با آنچه از تو نیست، و اگر تو را به خود بخواند هم باز برای این که نیست که تو را از خود کند، در تنهایی، در مواجهه با خصمی که می خواهد تو را در خود حل کند، جایی که بیش از همه وقت و همه جا به فردیت خودت نیازی داری، برای نفس کشیدن باید دلیلی داشته باشی و نداری!
انفرادی این است، له له زدن برای داشتن توجه کسی که تو تنها «کار»ش هستی، و نه بیشتر. له له زدن برای این که کسی در بیرون خودت را بهت نشان بدهد، وجود خودت را، حضور خودت را، بود خودت را بهت نشان بدهد، ...
شنا، ... در انفرادی شناست که آدم را نجات می دهد، اگر ده سال پیش بود هنوز آن کانال های فانتزی خاص را داشتم، سال هاست که دیگر ندارمشان، چه می ماند پس؟ شنا، و گاهی دراز نشست اگر مهره های کمر اجازه دهد. روزی صد تا، دویست تا، هزار تا، تا جایی که قلب می گیرد، و در حالی که داری جان می کنی، نفست در نمی آید و قلبت می خواهد دنده هایت را بشکند، باید خودت را بکشی روی زمین، دستت را برسانی به زنگ، امیدوار باشی که کسی به موقع برسد، قبل از این که بیهوشی مقرر به ایست قلبی منجر شود ...
مردن کار دشواری است، با این که دلمان می خواهد خلاف این فکر کنیم اما چیزی در ما وجود دارد، چیزی غیر ارادی، خارج از کنترل، چیزی که نه با آفتاب بلند می شود نه با غروب به خواب می رود، چیزی که در تاریکی محض، در روشنایی بی رمق دایمی انفرادی انگلوار به زندگی اش ادامه می دهد، و آدمی زندگی می کند برای این که آن انگلواره زندگی را بهش تحمیل می کند، و آدمی ادامه می دهد برای این که آن انگلواره می خواهد ادامه دهد، و آدمی از خودش نمونه های دیگری تولید می کند تا از شر این انگلواره رها شود، آن را به دیگری منتقل کند، بلکه بتواند با خیال راحت دست از ادامه دادن بردارد، ...
برچسب:
نویسنده: کیارش فلاح