خرید بک لینک

آزادانه نوشتن از مواحب است، مواحب ناشناس بودن، ناشناس ماندن، خوانده نشدن، گرفتاری این است که فاعل شناسا، خودش را سوژه قرار داده است، آزادانه نوشتن ممتنع است، مثلا ممتنع است که بنویسم به قدری بدخلق بودم در روزهای اخیر که خودم حتی از دست خودم خسته شدم، و این ربطی به بازجویی طولانی خسته کننده و تحقیرآمیز آخرم ندارد، ربطی به هیچ چیز ندارد غیر از خود بداخلاقی، غیر از خستگی.

شب با تب فرا می رسد، و تب این روزها ترسناک تر است، دو هفته ای هست که ترسناک است و وقتی زنگ می زنم به اورژانس عامدانه درد های قلبی ام را نگفته می گذارم، خوشم که در خانه تنها هستم، هیچ کاری نمی کنم، نه کتابی ورق می زنم نه خطی می نویسم نه چیزی تماشا می کنم، هیچ در هیچ، خودم را صبح تا شب سرگرم می کنم با دنیای دیگران، دیگران، دیگران، همه اش دیگران، پس من چی؟ من کجا هستم؟ هیچ جا! برای نپرداختن به خود است که فرار می کنم، برای ننوشتم، و نبودن، دیگران، کند و کودن اند، ناامیدم می کنند، حوصله ام را سر می برند، چنان که خودم حوصله خودم را سر می برم، خسته می کنم خودم را، تکان نمی خورم، اتفاقی نمی افتد، کسی زنگ نمی زند، کسی چیزی نمی خواهد، دنیا با شیب قابل قبولی به سمت تباهی می رود، چرا باید از تباه کردن روزها ناراحت باشم وقی همه چیز دارد تباه می شود و راه گریزی هم نیست؟

از گوش راستم خون جاری است، سردرد جریان دارد و به تصویر سمندریان روی جلد مجله گلستانه فکر می کنم، گفته بود وقتی در تاریکی صحنه می ایستی، تمام چیزی که معجزه است، امکان خلق دنیایی است که وجود ندارد، که نمی تواند وجود داشته باشد، این عصاره زندگی است، عصاره نوشتن است، و من از این خلق دنیایی دیگر خسته ام، از این که مدام در مورد چیزی که دوستش دارم و نمی شناسمش بنویسم خسته شدم، از این که حنیف وبلاگش را بسته است در حالی که تمام نوشته هایش انگار در سرم روی سنگ کنده شده اند، خسته ام. ... من خسته ام، و این خستگی را سالهاست با خودم حمل می کنم. خسته ام از این که همه می خواهند فاصله شان را با من حفظ کنند، از این که همه فکر می کنند قضاوتشان می کنم و چیزهایی را به رخ شان می کشم و ازشان بهتر هستم، از این که همه فکر می کنند فراموش شان می کنم خسته ام، داشتم فکر می کردم در بازجویی بعدی، لابد باید به این مساله اشاره کنم که تمام چیزی که منم یک مهربانی بیش از اندازه بزرگ و بیش از اندازه بی قدر است، آلوده به عصبیتی خصوصی، ناشی از کمتوانی طبیعی، و دیگر چی؟

نوشتن کار سختی است، نوشتن رو به دیوار، برای کسی که نمی بینی، کسی که تمام ذهنش یک سو تفاهم بزرگ است، آخ، نوشتن کار بسیار سختی است. حتی نوشتن همین یادداشت هم کار سختی است، سخت، بیهوده و ملال آور است که مدام سعی کنی واژه هایی برای تعریف خودت پیدا کنی در حالی که اساسا خودی وجود ندارد.

برچسب: نویسنده: کیارش فلاح تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 11:08

صفحه بندی